داستان زندگی مهدی خواجویی

 وقتی 6-5 سالم بود داداشم ازم پرسید که مهدی وقتی بزرگ شدی دوس داری چیکاره بشی؟
من گفتم میخوام بزنم تو کار “خوشکل کاری” 🙂

داستان زندگی مهدی خواجویی

من مهدی خواجویی متولد75/12/13 از شهرستان سیرجان-استان کرمان هستم و در خونواده فرهنگی(پدر و مادر معلم) به دنیا اومدم…

داستان زندگی مهدی خواجویی

منم مثل هرکس دیگه ای چیزای زیبا و قشنگ رو دوست داشتم و دلم می‌خواست خودمم یجوری این زیبایی رو بیشتر کنم…
تا اینکه 7 سالم شد و رفتم مدرسه.
درسای خشک،تکالیف زیاد و…
وقتی که دیدم تصاویر کتابام انقد زشته،فهمیدم که دنیا چقد میتونه جای ناراحت کننده و سختی باشه :((
سخت تر از اون شیوه تدریس خشک معلما بود(البته اونام تقصیری ندارن،نظام آموزشیه کارآمدی نداریم) که من همیشه بابت این موضوعات اذیت میشدم  اما کم کم سعی کردم خودمو به این شرایط وفق بدم و اصلا توجهی به زیبایی نداشته باشم،منم مثل همه سعی کردم که دیگه کارای خلاقانه انجام ندم و تو چارچوبی که برام تعریف شده فعالیت داشته باشم…
اولا خیلی سخت بود اما بهش عادت کردم(اینم مثل بقیه چیزای زندگی که بهش عادت می‌کنیم).منم با عادت به این سیستم آموزشی ذوقم کور شد اما خب مثلا 14-13 سالم که بود با Photoshop 7 به صورت خیلی مبتدی کار می‌کردم و دوسش داشتم:)

داستان زندگی مهدی خواجویی

 

داستان زندگی مهدی خواجویی

15سالم که شد بابام دید که خیلی اهل گیم و بازی‌ام،با پول بازنشستگیش یه گیم نت بازکرد و من اونجا اولین تجربه کاریم رو به عنوان صاحب گیم نت،داشتم!البته که خودم بیشتر وقتا پشت ps3 بودم و همراه دوستام بازی می‌کردم 🙂

چون گیم نت از بابام بود من هیچی پول برا خودم برنمی‌داشتم و به جای حقوقم اونجا بازی می‌کردم :)))))

ولی خب همین یه تجربه بی‌نظیر برام شد!یادگرفتم که چطور با مشتریا ارتباط برقرار کنم،چطور بازاریابی کنم،چطور یه مجموعه رو مدیریت کنم و…

داستان زندگی مهدی خواجویی

بابام اسم گیم نت رو هم اسم داداش کوچیکم گذاشت.البته که تابلو گیم نت رو خیلی بد طراحی کرده بودن :\

تا اینکه 17 سالم شد و میخواستم برای کنکور بخونم.گیم نت رو تعطیل کردیم و من دوباره تمام توجهمو سمت درسم بردم اما باز تابستونا دنبال کار میرفتم(کارواش،کانال تلگرام،لوله کشی و…)

سال 94 با رتبه 5526 منطقه دو،دانشگاه شهید باهنر کرمان رشته مهندسی برق روزانه قبول شدم.با اینکه رشتم ریاضی وفیزیک بود اما اصلا هییییچ علاقه ای به ریاضیات نداشتم و متاسفانه رشته برق هم کلا ریاضیات بود 😐 این انتخاب رشته ها صرفا به دلیل رضایت خونوادم بود…

گفتم حالا اشکال نداره من که این همه تا اینجا تلاش کردم واقعا حیفه که نخونم پس دوباره خودمو فدای حرف مردم،تلاش های بیهوده گذشتم و رضایت خونوادم کردم…

  سال دوم دانشگاه رفتم سمت بازاریابی بیمه که اونجا بیمه عمر می‌فروختم. همونجور که می‌دونید یکی از سخت ترین فروش ها فروش بیمه عمره!چون داری چیزیو به طرف میفروشی که قراره 20یا 30 سال دیگه نتیجه بده

اما من یادگرفتم که چطور خیلی خوب بفروشم و اون موقع وضع مالیم خوب بود:)

داستان زندگی مهدی خواجویی

ولی خب به اینکار خیلی علاقه نداشتم و این کار رو هم رها کردم و اومدم سمت علاقه اصلیم یعنی گرافیک و عکاسی!من با یه گوشی و لپ تاپ شروع کردم،شروع کردم به یادگیری اونقد بهش علاقه داشتم که وقتی می‌نشستم پشت سیستم اصلا وارد یه دنیای دیگه میشدم!هرچی مشکل داشتم فراموشم میشد و درکل گذرزمان از دستم در می‌رفت!

داستان زندگی مهدی خواجوییهمیشه با احسان تو خوابگاه دانشگاه دوتایی می‌نشستیم پشت سیستمامون و کار می‌کردیم هرچیم درمیاوردیم آخر هفته میرفتیم بیرون و خرجش می‌کردیم:)))

من دوربین نداشتم با گوشی عکس میگرفتم!خودمو محدود به افکار بدی که میگفت امکانات نداری!نمیشه!نمیتونی!پولی توش نیست و… نکردم و چون خیلی بهش علاقه داشتم،کار می‌کردم اصلا هم به درآمدش فکر نمی‌کردم!

اون اولا که درآمدی از فتوشاپ نداشتم(درآمد داشتما ام خیلی کم بود)یه روز که کلیی مشکل مالی داشتم اومدم از دانشگاه وام بگیرم،بعد از کلی دوندگی و معرفی نامه گفتن برای وام دو میلیونی باید ضامن داشته باشی!دو میلیونی که قرار بود تو یک سال برگردونم!

باور کن که هیییچکس حاضر نشد ضامنم بشه!یکی بهم گفت من ضامنت بشم واقعا میتونی ماهی 184 هزار تومن پرداخت کنی؟!! تو که الان دانشجویی اون کارتم درآمدی نداره!لاقل بیا برو سر یه کار درست!!

من خییلی تحقیر شدم و به خودم گفتم مهدی یعنی اندازه دو میلیون اعتبار و ارزش نداری که اینجور باهات برخورد می‌کنن؟َ!!!یعنی نمیتونی از مهارتت درآمد کسب کنی؟

و از اون روز به بعد به خودم قول دادم که دیگه نذارم کسی تحقیرم کنه!به خودم قول دادم که انقد از مهارتم پول دربیارم که کسی تا حالا درنیاورده باشه اونقد توش پیشرفت کنم که کسی تا حالا انقد پیشرفت نکرده باشه!این تحقیر یه دلیل خییلی قوی برای ادامه کارم شد!

داستان زندگی مهدی خواجویی

این نامه رو تو دفتر کارم روی دیوار چسبوندم که همیشه یادم باشه که از کجا به کجا رسیدم و یادم باشه که هیچکس به جز خودم نمیتونه کمکم کنه!

از اون روز به بعد کارمو خیلی جدی تر گرفتم.کم کم پیج اینستاگراممو از صفر بالاآوردم و با سفارشاتی که میگرفتم شروع کردم به درآمدزایی،کتاب های انگیزشی میخوندم(کتاب جاودی فکر بزرگ اثر دکتر شوارتز و کتاب برتری خفیف اثر جف اولسون زندگیمو تغییر داد).در مورد کار و حرفه‌ام کتاب میخوندم.یه مقدار کار کردم و دوربین Canon 1300d رو به صورت قسطی خریدم(اردیبهشت سال 97)که اون موقع قیمتش حدودا 2 میلیون و 500 بود.

داستان زندگی مهدی خواجویی

از وقتی که تصمیم جدی برای درآمدزایی گرفتم درآمدم از ماهیانه 700 هزار تومن شروع شد و همینجور بیشتر و بیشتر شد که بعد از یک سالو نیم درآمدماهیانم 200 الی 300 برابر شد!!!

و الان دوربینم Sony a7 mark 3 همراه با لنز sigma 24-70 f4 و sigma 105mm f1.4 هست،تیم بزرگی تشکیل دادم،ماشین مورد علاقمو خریدم،بهترین منطقه کرمان دفتر کار دارم و…

حالا از دانشگاه براتون بگم

انقد درسا سخت بود که زیر فشار این درسا پیر شدم:((( کلاسای درسیم رو به زور شرکت می‌کردم اما همیشه تو فعالیت های فرهنگی هنری دانشگاه حضور داشتم و عکاسی می‌کردم،کلاس آموزش فتوشاپ برگزار میکردم،بلیط فیلم میفروختم و…

داستان زندگی مهدی خواجویی

وقتی به درآمد خوبی رسیدم دیدم که دانشگاه داره به کارم لطمه میزنه،اولش مرخصی گرفتم و بعد دیدم دیگه کلا نمیتونم!پس انصراف دادم و قید این همه سال درس خوندن (تلاش بیهوده) رو زدم!سر این موضوع کلی با خونوادم به مشکل خوردم و یه مدت کلا خونه دوستم زندگی می‌کردم!اما الان خونوادم بهم افتخار می‌کنن:)میخوام بهت بگم که برای رسیدن به خواسته هات باید شجاعت داشته باشی!من به دلم افتاده بود که اینکارو کنم و کردم!من دقت کردم وقتی که به دلت میوفته یه کاری رو انجام بدی،اگه انجامش بدی کلیی نتیجه خوب میگیری!حتی اگه به ظاهر کارت بد باشه اما در نهایت همه چی خوب میشه!مهم اینه که با خودت روراست باشی،خودتو گول نزنی!مگه چقد زنده ای که بخوای خودتو درگیر حرف و عقاید دیگران کنی؟!

زندگیتو کن بابا مردم همیشه حرف میزنن:)

من به خودم افتخار می‌کنم که تا الان تونستم با دوره هام به 4000 نفر کمک کنم تا اونام به درآمد برسن!از تجربیات چندسالم بهشون گفتم،یادشون دادم که چطور پیج اینستاگرامشون رو مثل من از صفر بالا بیارن و ازش کسب درآمد کنن…

یادشون دادم که چطور جز حرفه ای ترین گرافیست ها بشن 18ساله هایی بودن که الان به درآمد های 7-6 میلیون درماه رسیدن!کسانی بودن که زندگیشون مثل من به کلی تغییر کرد!کسانی بودن که به کمک آموزش‌هام جایی استخدام شدن و… 

داستان زندگی مهدی خواجوییداستان زندگی مهدی خواجویی

من واقعا به تک تک هنرجوهام افتخار می‌کنم!

داستان زندگی مهدی خواجویی

میخوام اینو بهت بگم که اگه الان بترسی از شروع کردن،بترسی از حرف مردم و با هرررچی که دم دستته شروع نکنی،تو زندگیت هیییچ پیشرفتی نمی‌کنی!هرچی سختی و مشکل که الان داری رو من داشتم و از پس همشون بر اومدم.

همونجور که در مقاله کسب درآمد از فتوشاپ در ایران گفتم،بزرگترین راز ثروتمند شدن و پیشرفت تو کار اینه که عااشق کارت باشی!

مثل من از محدودیت هایی که داری نهایت استفاده رو ببر!محدودیت خلاقیت میاره پس قدرشو بدون!اگه هم دلت خواست میتونی تو دوره های من شرکت کنی که من کاامل بهت یاد میدم و کمکت میکنم به درآمدهای بالا برسی!(هرسوالی در مورد دوره ها داشتی میتونی داخل اینستاگرام دایرکت بدی تا راهنماییت کنم)همین الان بشین برا خودت بنویس که الان دقیقا کجای زندگی هستی؟بنویس که اصلا چرا باید موفق شی؟

تو این وضعیت اقتصادیی که الان هستیم یا باید زیربار هزینه ها له بشی یا اینکه اونقد پول دربیاری که هیچ شرایط اقتصادیی نتونه رو سطح زندگیت تاثیر بذاره!و حتی بتونی به بقیه هم ببخشی!من تونستم خودم و خیلیا رو از این وضعیت دربیارم:)

اگه ما تونستیم پس بدون که توام میتونی!دیگه تصمیم با خودته…