فلسفه ی تاریخ هنر

سلام امروز می خوام با یک زبان خیلی راحت راجع به فلسفه تاریخ هنر باهات صحبت کنم!

شاید با خودت فکر کنی که فلسفه همانطور که از اسمش پیداست سخت باشه!

اما فلسفه هنر خیلی شیرین و جذابه و من جوری برات توضیح میدم که خسته نشی و از این بحث لذت ببری.

من اومدم برای تو توی این مقاله کتاب فلسفه تاریخ هنر آرنولد هاوزر ترجمه محمدتقی فرامرزی رو به زبان ساده تر بیان کردم.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

خب برو بریم رفیق:)

فلسفه هنر بررسی ماهیت هنر شامل مفهوم هایی مثل تفسیر بازنمایی و بیان و شکل این رابطه نزدیک به زیبایی شناسی بررسی فلسفی زیبایی و سلیقه داره.

فلسفه هنر از نقد هنری متمایز که مربوط به تجزیه و تحلیل ارزیابی آثار هنری خاص فعالیت انتقادیه.

ممکنه توی درجه اول تاریخی باشه.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

مثل زمانی که برای تشریح برخی از وسایل استفاده شده که نمایشنامه های ویلیام شکسپیر سخنرانی در مورد کنوانسیون های تئاتر الیزابت انجام میشه.

یا ممکنه تو درجه اول تحلیلی باشه بهتره وقتی یک قطعه خاص از شعر به عناصر عنوان تفکیک میشه و معنی یا واردات اون در رابطه با سایر بخش ها و شعر های دیگه سنت توضیح داده میشه.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

 یا ممکنه برای ارزیابی باشه مثل وقتی که دلایل گفته میشه که کار هنری مورد بحث خوب یا بده یا بهتر و بدتر از اثر دیگه ایه.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

 گاهی اوقات این یک اثر هنری واحد نیست بلکه کل یک کلاس از آثار در سبک یا ژانر خاصی مثل شعرهای شبانی یا موسیقی باروک که توضیح داده میشه و گاهی هنر کل یک دوره مثل رمانتیک هستش اما در هر صورت هدف از نقد هنری دستیابی به درک بیشتر یا لذت بردن از کار هنری و بیانات آن برای دستیابی به این هدف طراحی شدن.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

کار هنری یک نوع تلاشه ما تببینش نمی‌کنیم بلکه خودمونو با اون سازگار می کنیم.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

توی تفسیر کار هنری به هدف ها و تلاش های خودمون توجه داریم و به این معنا میدیم که از شیوه های زندگی و تفکر ما سرچشمه میگیره اگه بخوام خیلی کوتاه تر برات بگم هر هنری که بتونه تأثیری زنده بر ما بذاره به همون اندازه هنر امروزی و هنر مدرن شمرده میشه.

اما به نظر میرسه که کارهای هنری دست نیافتنی باشند و راه ما برای رسیدن به اونا صاف و یک راست نباشه بلکه یک مسیر دایره وار داره…

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

هر نسلی کارهای هنری را از دیدگاهی متفاوت با نسل های دیگه و با چشمی تازه تر نگاه میکنه اما نمی تونیم چنین فرض کنیم که آخرین دیدگاه حتما از دیدگاه قبلی درست تره.

 طرح هر جنبه ای توی زمان خودش به چشم می‌آید و این نمیشه پیش‌بینی کرد یا زمانش رو طولانی‌تر کرد با وجود این اهمیت این جنبه از بین نمیره چون معنایی که هر کار هنری در نظر نسل بعدی پیدامیکنه نتیجه درآمیختگی کل تفسیر های قبلیه.

روزگار الان ما داخل اون جامعه‌شناختی و دستاوردهای فرهنگی خیلی زیاده.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

 البته که این روزگارم همیشگی نیست و حرف آخرم از زبان اون شنیده نمیشه، این روزگار چشم اندازهای تازه را فقط باز میکنه شگفتی های تازه ای رو به وجود میاره اما این دیدگاه هم آشکارا محدودیت ها و نارسایی های خودش رو داره.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

 ثمر این دیدگاه شاید این باشه که قبل از به سر آمدن روزگار کنونی بتوانیم کمی از انتقال های آتی را پیش بینی کنیم به نادیده گرفتن ژرف نگری هایی که توی این چارچوب به دست آمده و ممکنه بازم به دست بیاد بر نارسایی‌ها آگاه بشیم.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

با وجود همه این ها مطابق ساده ترین و گسترده ترین تعریف هنر هر چیزی که توسط انسان ساخته شده باشه تو محدوده این تعریف نه تنها نقاشی‌ها، مجسمه‌ها بلکه ساختمان‌ها، مبلمان، اتومبیل شهرها و زباله دونیام همگی از آثار هنری هستند هر تغییری که فعالیت انسان بر چهره طبیعت ایجاد کرده باشه هنره.

چه خوب باشه چه بد، زیبا باشه یا زشت مفید باشه یا مخرب.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

اون چیزی که بیشتر از همه باید بررسی بشه کسایی اند که در برابر تفسیر جامعه شناختی دستاوردهای معنوی با تکیه بر این اتحاد ایستادگی می‌کنن که هر ساختار مهم و معنی دار و مخصوصاً کار هنری یک تشکیل مستقله و دستگاه بست و فی نفسه مستقلی، که این سرعت تشکیل دهنده اش تماماً بر حسب همبستگی درونی شون و بدون اشاره به شرایط پیدایش یا تأثیری همبستگی درونی میشه تعیین کرد.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

چون تردیدی نیست که هر کار هنری منطق درونی خاص خودش رو داره و کیفیت ویژه اش روشن تر از همه توی روابط ساختاری درونی توی درجات مختلف سازمان یافتگی و ویژگی‌های بررسی متفاوت و قابل تشخیص توی اون دیده میشه.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

در این هم شکی نیست که بررسی روابط علت و معلولی یعنی مراحل حرکت هنرمند از یک پندار و اندیشه اصلی به پندار و اندیشه اصلی دیگه فقط به معنای تاکیدی متفاوت بلکه احتمالاً چشم ما را بر دیدن روابط درونی می بندند و ارزش هایی را که بر مبنای تاثیر زیبایی شناختی هنر هستند و دگرگون می کند عواملی که بیشتر از همه حتی تولید عملی کار هنری اهمیت دارند تعیین ارزش هنری و تاثیرگذاری اونم از همون اهمیت برخوردار نیستند.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

باز هم هدف های عملی هنرمند یعنی هدف هایی که نشون میده از خودش که کار هنری ممکنه برای خدمت به اونها آفریده شده باشه همیشه با ساختار زیباشناختی درون یک کار هنری که مشاهده میشه سازگار نیست.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

 ولی مدافعان نظریه هنر برای هنر موضوع که اینجا مورد بحث ما هست فقط به این رضایت نمی‌ده که میگن کار هنری دنیای کوچیکی و مستغلات بر انسان‌ها تاثیر میذاره اونا معتقدند که هر اشاره به واقعیت‌های بالاتر از کار هنری تصور زیبایی شناختی اونو به طرز جبران‌ناپذیری نابود میکنه.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

ممکنه درست باشه و با آنکه چنین تصوری تمامی مطلب نیست پدید آوردن اونم یگانه هدف منحصر به فرد یا مهمترین هدف تلاش های هنری نیز نیست حتی اگه درست باشه که ما مجبوریم کمی از چسبیدن به واقعیت دست برداریم تا بتوانیم تحت تاثیر هنر قرار بگیریم.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

 این هم درسته که هر هنر اصیل تو پایان ما را از راهی فرعی که ممکن کوتاه تر یا طولانی تر باشه دوباره به واقعیت میرسونه.

هنر بزرگ و اصیل زندگی رو برای ما اینجوری تفسیر می کنه که به کمکش می تونیم با موفقیت بیشتری از آشفتگی های اطرافمون سردربیاریم و معنای بهتر یعنی متقاعد کننده تر و قابل اعتماد تر از زندگی رو پیدا کنیم.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

قوانینی که صرفاً صوری هنر یعنی چی؟!

 یعنی اونا که ما با چشم می بینیم و صورت دارند، تفاوت ماهیتی با قاعده بازی ندارند این قواعد هر چقدر که پیچیده و ظریف باشند و هر قدر هم استادانه تدوین شده باشند اگه به دور از هدف پیروزی توی بازی بررسی بشن در واقع چندان اهمیتی ندارند.

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

اگه بخوام یه دونه مثال آشنا برات بزنم میتونم بگم مثل مانورهای بازیکن‌های فوتبال که اگه بیای اونارو مثل یک پاره حرکتهای  محض در نظر بگیریم یک سری اعمال نامفهوم و در نهایت خسته کننده خواهند بود یه شخص تا مدتی میتونه از سرعت عمل و چابکی بازیکنان لذت ببره ولی این صفت ها در مقایسه با اینکه یک تماشاگر با تجربه میبینه و از هدف تمامی این دویدن و پریدن و هول دادن سردرمیاره چقدر بی معناست!

 

فلسفه ی تاریخ هنر

 

حالا اگه ما بیایم هدف هایی را که یک هنرمند تو جریان و آفرینش اثرش دنبال می‌کرده و داشته، مثل هدف آگاه کردن متقاعد کردن و تاثیر گذاشتن بر مردم رو نشناسیم یا حتی نخواهیم بشناسیم در این صورت در تلاش برای درک هنر اون از اون تماشاگر ناوارد که فقط از روی مثلاً قشنگی حرکات بازیکنان درباره فوتبال داره داوری می کنه چیزی بالاتر نمیریم!

 کار هنری یه جور ارتباط هر چند این تماماً درسته که انتقال موفقیت آمیز این کار مستلزم وجود شکل ظاهری و در همون حال موثر گیرا و بی نقص این حقیقت داره که این شکل جدا از پیامی که منتقل میکنه چیزی بی معنیه.

 

ممنونم که تا اینجا من همراه بودین موفق و پیروز باشید.