چرا به سمت هنر میریم؟

مردم اغلب اوغات فراغتشون رو از این قبیل کارها میکنن: داستان میخونن، شعر میخونن، به تاتر میرن، موسیقی گوش میدن، میرن سمت نمایشگاه های هنری، سفر میرن و از بنا ها و زیبایی های دنیا لذت میبرن که این ها همشون فعالیت های زیبا شناسانه یا برنامه های هنری تو طول زندگی روزمره ی ماست.

 

چرا به سمت هنر میریم؟

چرا به سمت هنر میریم؟

چرا به سمت هنر میریم؟

چرا به سمت هنر میریم؟

 

مردم همیشه به اختیار خودشون و به خاطر خودشون به این فعالیت ها هم میپردازن.

حالا اینو با هم بررسی کنیم که رفتن به یک نمایشگاه هنری که دردی از درد های جسمانی من کم نمیکنه!

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

یا دیدن کردن از مکان های معماری جذاب به زیبایی خونه ی من اضافه نمیکنه!

پس چرااا ما اینکار هارو انجام میدیم؟؟؟

یکی از دلیل هاش اینه که مردم اینکارا رو انجام میدن چون از انجام دادنش لذت میبرن!

انجام تمامی این کار ها به ما لذت میده!

اما چه چیزی توی اینکارها هست که انقدر اینا رو برای ما لذت بخش میکنه؟

و چرا انقدر انجام دادن این کار ها ارزشمنده؟

راه های زیادی برای لذت بردن وجود داره مثل خوردن یه غذای خوشمزه یا نفس کشیدن توی یک آبو هوای خوب پس چرا ما به هنر یا زیبایی های طبیعی توجه میکنیم؟

آیا توی این حالت ها چیز خاصی وجود داره که اونها رو انقدر لذت بخش میکنه؟؟؟

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

اصلا غیر از لذتی که بهمون میده نکته ی دیگه ای هم داره؟

باید اینو بهت بگم که وقتی ما یه کتابی میخونیم، موسیقی گوش میدیم یا میریم به یه نمایشگاه هنری واکنش ما صرفا احساس لذت یا شادمانی نیست!

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

بیشتر اوقات میخوایم تجربه و حال خودمونو تحلیل کنیم و راجع بهش حرف بزنیم.

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

مثلا میخوایم بگیم که مونه توی نقاشی هاش از تاثیر نور بر آب و علفزار خیلی موفقه

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

یا ساختار موسیقی باخ خیلی روشن و خوش ترکیبه.

این واقعیت که ما اینجوری جذب این آثار هنری میشیم و واکنش بهشون نشون میدیم ، جزیی از کشش و جاذبه ایه که این آثار برای ما دارند.

و برامون جالبه که داستان برج های بارچستر رو به وضع کلیسای انگلستان توی قرن نوزدهم ربط بدیم و وقتی که تشخیص میدیم فلان شخص خاص قهرمان نمایشنامه هست از تشخیص خودمون لذت میبریم.

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

 و انگار که هنرمند هم همین قصد رو داره که واکنش ما رو نسبت به آثارش برانگیزه

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

میتونم اینجوری هم هنر رو براتون وصف کنم که هنرمند یک آیینه رو در برابر طبیعت میگیره و بک صورت وهمی از واقعیت و اونچه که میبینه رو توی یک سطحی بوجود میاره!

افلاطون توی کتاب جمهور از این رو برای هنر شان نازلی قایل میشه که ماهیت اونو صرفا نسخه بردارانه میدونه.

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

روایت تعدیل شده ی ای نظر میگه که هنر به طور مستقیم از فرم یا از ایده ای در ذهن خود هنرمند نسخه برداری میشه.

این روایت تعدیل شده میخواد ارزش هنر رو بالاتر ببره.

و بالاترین شان رو برای هنری قاعله که به عالی ترین وجه توی نسخه برداری از ایده‌آل کامیاب باشه.

هر چقدر نسخه برداری کامل تر و بی نقص تر باشه هنر بهتری بدست میاد.

دست کم شاید واقعا حق با افلاطون باشه که میگه کامیاب ترین هنر، هنر دید فریبه که ضمن اونکه فریب میخوریم و وهم و چیزی که توی ذهنمون تصور میکنیم رو به جای حقیقت میگیم که همون سبک سوریال یا فرا واقع گرایانه هستش.

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

اما به طور کلی این نظریه ی افلاطونه و ما نمیتونیم نسخه برداری رو به طور کامل علت ارزش گذاری ما بر آثار هنری توضیح بدیم.

مثلا یک کودکی که میشینه پشت فرمون ماشین باباش که ما نمیتونیم بگیم داره رانندگی میکنه و میگیم داره تقلید میکنه یا به قولی نسخه برداری از مدلی که دیده پدرش رانندگی میکنه، اما خب اینکاری که اون میکنه حتی تقلید هم نیست و به گونه ای ارزشش هم کمتر از اونه.

 

چرا به سمت هنر میریم؟

 

ولی واژه ی بازنمایی در مورد آثار هنری، هنرمند رو با دست بازتری نشون میده و نشان دهنده ی ابتکار و خلاقیت بیشتره.

اگه بگیم که اون کودک داره رانندگی بزرگتر ها رو باز نمایی میکنه، باز هم معنیش این نیست که بگیم کودک در واقع رانندگی نمیکنه ولی به هر حال بر یک حالت نمایشی دلالت داره.